تبلیغات
عمار یاسر - مطالب ابر نفاق

عمار یاسر

اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای

پنجشنبه 7 بهمن 1389

 

هو العلیم ::


 

2-     ایجاد بی تفاوتی در جامعه:

یکی از پیامدهای جریان شوم نفاق در جامعه دینی، ظهور طبقه جدیدی از قاعدین و بی تفاوت ها می باشد. بحران حقانیت و مشروعیت، جامعه را به تفرقه و بیراهه کشانیده و گروه دیگری را نیز به کناره گیری و بی تفاوتی سوق می دهد.

در خصوص این رهاورد جریان نفاق، حضرت امیر(علیه السلام) می فرمایند: " منافق گمراه کننده، خطا کار و مشوق خطاکاری است".(23)

ظهور جریان قاعدین و بی تفاوت ها در واقع نوعی ریزش در جامعه دینی و تداوم بحران حقانیت و مشروعیت است."ابوموسی اشعری" یکی از مصادیق تاریخی و بارز جریان قاعدین می باشد . او که تحت تأثیر القائات عایشه و وجاهت وی قرار گرفته بود، هنگامی که امام حسن (علیه السلام) به همراه "عمار" به کوفه آمدند تا برای مقابله با فتنه ناکثین مردم را بسیج نمایند، با سوء استفاده از صحابی بودن و عنصر وجاهت خطاب به مردم گفت:"صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از غیر صحابه به رسول او نزدیکترند.شما بر گردن من حقی دارید که باید آن را ادا کنم.این فتنه، یک فتنه کور است و لذا در این فتنه انسان خواب بهتر از بیدار و نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از تلاش کننده و تلاش کننده بهتر از سواره است.پس شمشیرهای خود را غلاف کنید تا فتنه روشن گردد".(24)

در آن زمان "سعد ابن مالک"و "عبدالله ابن عمر" نیز از جمله کسانی بودند که بی تفاوتی و کناره گیری را بر مقابله با جریان نفاق ترجیح دادند."حارث ابن حوط" نیز که اسیر بحران حقانیت شده بود، از امام علی (علیه السلام) در خواست کرد که مانند "سعید ابن مالک" و "عبدالله ابن عمر"، قعود را بر قیام ترجیح دهد.

حضرت پاسخی به او دادند که مشخص می کند که قاعدین و بی تفاوتی ها نمی توانند الگوی خوبی در دوران تأویل برای مقابله با نفاق باشند و مؤمنان حقیقی و راستین نباید فریب سخنان ظاهرالصلاح تجدید نظر طلبان را خورده و در دام فتنه های نفاق بیفتند .

حضرت امیر (علیه السلام) در پاسخ "حارث ابن حوط" می فرمایند:"عبدالله و سعید حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. اینان چگونه می توانند امام و پیشوای خیر باشند تا پیروز شوند".(25)

 

 

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 آبان 1389



    :: هو العلیم



    1.        بحران حقانیت و مشروعیت

    ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت، مهلک ترین رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی ایت. افرادی که تا پیش از این در صفوف مؤمنین و از هم پیمانان آنان بوده و مورد توجه و اعتماد مردم قرار گرفته اند، آنگاه که به دلیل عدم استقامت و پایداری دینی تغییر ماهیت داده و تجدید نظر طلب می شوند، جامعه را دچار حیرت و سردرگمی می نمایند. در این شرایط طبیعی است که تشخیص حق از باطل برای بخشی از جامعه دینی دشوار گردیده و بحران حقانیت به وجود می آید و "مشروعیت جریان حق" در افکار عمومی زیر سؤال می رود.

    امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: "اگر مردم می دانستند که او منافق است، دروغگوست، از او نمی پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمی کردند. اما با ناآگاهی می گویند او از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول می کنند".(21)

    عنصر وجاهت در ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت بسیار مؤثر می باشد. همچنانکه در صدر اسلام و  در فتنه ناکثین به آن اشاره شد و در فتنه مخملین نیز شاهد بودیم که افرادی با سوء استفاده از عنصر وجاهت و القائات دروغین، بخشی از جامعه را دچار بحران حقانیت و مشروعیت نمودند.

    بحران حقانیت و مشروعیت آنچنان برای جامعه اسلامی زیان آور است پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای جلوگیری از این بحران، در مقاطع مختلف بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام)  و ائمه معصومین (علیه السلام) تأکید ورزیدند. احادیث منزلت، ثقلین، سفینه و کساء و مصادیقی از این دست، تأکید در سیره نبوی برای جلوگیری از بحران مذکور می باشند.

    نکته قابل توجه اینکه امام عظیم الشان راحل نیز گویا خطر بحران حقانیت را برای نظام و جامعه دینی پیش بینی می نمودند و با تأسی از سیره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تأکید بر محوریت ولایت فقیه، بارها به صورت مصداقی در خصوص رهبر معظم انقلاب اسلامی مطالبی را اظهار داشتند. آن گوهر یکدانه حتی مدتی پس از تنظیم وصیت نامه سیاسی و الهی خود، سطوری را بر آن اضافه نمودند. از جمله آنکه "ملاک حال فعلی افراد است" (22). اضافه نمودن سطور مذکور با این هدف انجام شد که هیچ کس نتواند بعدها از عنصر وجاهت، قرابت، و ملازمت با حضرت امام (ره) سوء استفاده نموده و در جامعه بحران حقانیت و مشروعیت ایجاد کنند.


    21 : نهج البلاغه خطبه 210
    22 : وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام ره

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 13 آبان 1389



    :: هو العلیم



    مارقین:

    در ادبیات عرب، "مارق" به تیری گفته می شود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی می باشند. شکل گیری این جریان نفاق، ریشه در عواملی همچون "عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل"، "عصبیت"، "خرافه گرایی" و "عدم تبعیت از ولایت" دارد.

    مارقین جریان نفاق اسلام منهای ولایت بود که با شعار "حسبنا کتاب الله" خروج نمودند. ابن نحله از جریان نفاق، حضرت علی (علیه السلام) و معاویه را به یک چشم می نگریستند. خوارج معتقد بودند معاویه مردی متجاهر به فسق، مکار و نالایق است و حضرا امیر(علیه السلام) هم به دلیل راضی شدن به حکمیت، مرتد گشته و تا توبه نکند به اطاعت او نباید سر نهاد.

    سرکرده ی خوارج فردی به نام "عبدالله" بود که نژادی یهودی داشت. در اثر القائات و شبهه افکنی این جریان نفاق، دوازده هزار نفر به آنان پیوستند. هنگامیکه امام (علیه السلام) با سپاه خود قصد داشت به جنگ معاویه برود، ناچار گردید ابتدا فتنه خوارج را دفع کند. حضرت قبل از آغاز جنگ، به اتمام حجت با آنان پرداخت. به طوری که قریب هشت هزار نفر از جماعت آنان جدا شدند و تنها چهار هزار نفر باقی ماندند که شعار "لا حکم الا الله و لو کره المشرکون" را سر می دادند. از این تعداد نیز تنها نه نفر زنده ماندند.

    عقیده باطل این نحله از جریان نفاق در جامعه دینی باقی ماند و فرقه های مختلفی از آنها پدید آمد.


  • نظرات() 
  • پنجشنبه 6 آبان 1389



    :: هو العلیم


    قاسطین :

    یکی از نحله های جریان نفاق در دوران تأویل "قاسطین" می باشند. "حسادت و کینه ورزی"، "قدرت طلبی و دنیا طلبی"، "تزویر و نیرنگ" و "باورهای التقاطی و سست" عناصر تشکیل دهنده این جریان بود.

    آزاد شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمایند و یک حکومت موروثی ایجاد کنند. "عبدالفتاح عبدالمقصود" در این باره می نویسد:"پس از آنکه عثمان به کار خلافت گماشته شد، ابوسفیان در جمع خانواده خویش گفت:بنی امیه آن را (خلافت را) همچون گوی بربایند. سوگند به کسی که ابوسفیان بدان قسم می خورد، پیوسته این امیدواری را دارم که (حکومت) برای کودکان شما به صورت وراثت درآید".(18)

    معاویه با در اختیار گرفتن حکومت در شام، اسلام نبوی را به اسلام قیصر و کسری مبدل ساخت و با دستگاه تبلیغاتی خود آنچنان فضلی مسمومی را در سرزمین شام ایجاد نمود که مردم تصور می کردند که امام علی (علیه السلام) فرمان قتل عثمان را صادر کرده است.

    پس از کشته شدن عثمان، معاویه با طلحه، زبیر و عایشه در مکه میعاد گذاشت و با یکدیگر علیه حکومت حضرت امیر (علیه اسلام) هم پیمان گردیدند. وی با به نمایش گذاردن پیراهن خونین عثمان در مسجد اموی، به بهانه ی خونخواهی عثمان، با تزویر و نیرنگ،سپاهی را برای جنگ با امام علی (علیه السلام) آماده نمود.

    قاسطین در شام اجتماعی از حاسدین و کینه ورزان نسبت به امام علی (علیه السلام) را بوجد آورده بودند. یکی از این افراد "ولید ابن عقبه" بود که خصومت دیرینه ای با امام (علیه السلام) داشت. نقل است که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ولید که مرد فاسقی بود به حضرت امیر (علیه السلام) گفت: "نیزه من از تو تیزتر و فصاحت من از تو بیشتر و بازوی من از تو قویتر است". امام علی (علیه السلام) در پاسخ به ولید ابن عقبه فرمودند: "خاموش باش فاسق". ولید در غضب شد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. آنگاه آیه "افمن کان مؤمنأ کمن فاسقأ لایستون" نازل شد.(19)

    در زمان خلافت عثمان، "ولید این عقبه" والی کوفه گردید. وی اکثر اوقات، مست و لایعقل بود. در تاریخ آمده است: "یکروز صبح، در حال مستی به مأمومین گفت اگر بخواهید به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز برای شما بخوانم. مردم موضوع بد مستی وی را به خلیفه گزارش دادند و حتی گروهی به مدینه آمدند و شهادت دادند به شرب خمیر ولید. او هم با حضرت علی (علیه السلام) مشورت کرد و امام فرمود اگر ثابت باشد باید او را حد زد.ولید با این کینه دیرینه نسبت به امام، از جمله کسانی بود که معاویه را به جنگ علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تحریک کرد.(20)



    18 : امام علی ع روزگار عثمان ص 30
    19 : تاریخ مفصل اسلام ص 175
    20 : همان

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 29 مهر 1389



    :: هو العلیم



    نفاق جدید در دوران تأویل دارای نحله های متعددی است که در هدف دارای وحدت می باشند. پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) پس از اتمام جنگ احد، به امام علی (علیه السلام) فرمودند: "واقعأ تو ما را یاری کردی و همراه من با شمشیر خود مبارزه کردی و با جانت از من دفاع نمودی، چه خواهی کرد هنگامی که پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین رو در رو شدی". امام علی (علیه السلام) که از این سخنان در شگفت شده بودند از حضرت پرسیدند: "آیا واقعا چنین اتفاقی خواهد افتاد"؟

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ایشان فرمودند:"به خدا سوگند آری"(14)

    در این حدیث شریف به وضوح پرده از نحله های نفاق جدید کنار می رود و ماهیت جریان های سه گانه منافقین در دوران تأویل آشکار می گردد.

    ناکثین ؛ نحله ای از نفاق جدید:

    "ناکثین" محصول پیوند چهار عنصر "وجاهت"، "ثروت"، "سیاست" و  "قدرت" هستند.امام علی (علیه السلام) در خصوص این نحله نفاق می فرمایند: "به چهار نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است. گرفتار شده به شجاع ترین مردم "زبیر"، زیرک ترین مردم "طلحه"، مطاع ترین مردم "عایشه" و ثروتمندترین مردم "یعلی ابن مینه".(15)

    در حقیقت جریان ناکثین با قدرت "زبیر"، ثروت "یعلی ابن مینه"، نفوذ و وجاهت "عایشه" و طراحی "طلحه" بوجود آمد.

    "زیبر" یکی از رزمندگان دلیر اسلام بود که لقب "سیف الله" را بر او نهاده بودند. شمشیر او گره های زیادی را گشوده بود. وی از جمله چهر نفری بود که برای بیعت با حضرت امیر (علیه السلام) ثابت قدم ماند. نقل شده است که هنگامیکه حضرت از دفن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فراغت یافت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بر مرکب سوار کرد و به درب خانه مهاجرین و انصار رفت و از بیعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و ولقعه غدیر خم و سایر احادیث سخن گفت و از آنها در خواست حمایت کرد. در این میان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد کردند در سلب حق او خودداری نکنند. حضرت (علیه السلام) دستور داد که سرهای خود را بتراشند تا از دیگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و برای احقاق حق او قیام نمایند. فردا صبح تنها چهار نفر حاضر شدند: "سلمان"، "مقداد"، "ابوذر" و "زبیر ابن عوام".(16)

    "طلحه" نیز در نوع خود یکی از عناصر سیاسی و هوشمند محسوب می شد. "عایشه ام المؤمنین" از چهره های با نفوذ در میان مسلمانان به شمار می رفت و حرف و سخن او خریدار داشت. "یعلی ابن مینه" هم که از طرف عثمان فرماندار یمن بود، با غارت بیت المال به ثروت فراوانی دست یافت. به صورتی که در تاریخ نقل شده یکی از کاروان های او چهارصد شتر بار زر همراه داشته است. "یعلی ابن مینه" برای فتنه آفرینی ناکثین شصت هزار دینار از بیت المال هزینه کرد.(17)



    14 : شرح الاخبار ج 1 ص 400
    15 : ر ك به كتاب الفتوح ج 2 ص 463 ‘ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 20 ص 227 ح 199
    16 : تاریخ مفصل اسلام ص 175
    17 همان ص 161

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 18 شهریور 1389



    :: هو العلیم




    "نفاق جدید" و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، منلفقین دسته دوم، معاندین دوران تأویل می باشند که جبهه ای درون دینی را علیه جامعه و نظام دینی بازگشایی می نمایند. قرآن علت شکل گیری این پدیده شوم و بسیار خطرناک را عدم استقامت و پایداری می داند. خداوند در قرآن مؤمنان را یک دست ندانسته و بدون توجه به ظواهر، آنان را در دو گروه طبقه بندی کرده است ":مؤمنین راستین" و "مؤمنین دروغین". آنگاه تفاوت میان مؤمنین راستین و دروغین را در عنصر "پایداری ایمان" دانسته و از کسانی که در ایمان خود راست قامت نبوده و تغییر ماهیت داده اند به عنوان اهل نفاق یاد کرده است.

    "من المؤمنین رجال صدوقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلأ لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا،رحیمأ: برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملأ وفا کردند. پس برخی برآن عهد ایستادگی کردند (تا در راه خدا شهید شدند) و برخی مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. تا آنکه خدا آن مردان راستگوی باوفا از صدق و ایمانشان، پاداش نیکو بخشد و منافقان را به عدل عذاب کند. اگر بخواهد یا به لطف، توبه شان بپذیرد که خدا بر خلق بسیار آمرزنده و مهربان است.(12)

    بنابراین قرآن کسانی که بر پیمان خود با خدایشان باقی مانده باشند را مؤمنین راستین دانسته و اینان را بر دو دسته تقسیم می کند: "شهیدان سرافراز" و "بازماندگان پایدار و تغییر ناپذیر". از سوی دیگر کسانی که از صداقت در پیمان بی بهره باشند، در گروه مافقان جای داده و از ایمان حقیقی بی بهره می داند. از این رو مؤمن حقیقی کسی است که پابت قدم بماند و دردوران تأویل نیز ایمان خویش را از دست ندهد.

    در این ارتباط امام علی (علیه السلام) که به واقع قهرمان مبارزه با منافقین جدید دوران پر فتنه تأویل است، در این باره می فرمایند: "به خدا سوگند من هم کسی هستم که در انتظار (شهادت) به سر می برم و من هرگز در روش خود تغییر نداده و بر سر پیمانم ایستاده ام".(13)


    12 - سوره مباركه احزاب آیات 23 و 24
    13 - ر . ك به تفسیر مجمع البیان ذیل آیات 23 و 24 سوره احزاب



  • نظرات() 
  • پنجشنبه 11 شهریور 1389



    :: هو العلیم



    منافقین دوران تأویل:

    دوران تأویل دوره ی اجرای دستورات و احکام دین و مبارزه با کسانی است که قصد تحریف دین و به انحراف کشانیدن جامعه دینی را دارند.در این دوره صف بندی و رویارویی بر سر تأویل قرآن آغاز می گردد.در این راستا و هنگامیکه آیه ی شریفه 9 سوره ی حجرات نازل شد (وان طائفتان من المؤمنین اقتتلو فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیءَ الی امر الله: و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند،البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد، با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید(7))، پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) با نگاهی به آینده و پیش بینی برگرفته از قرآن، از تغییر الگوی نبرد و صف بندی جدیدی در جامعه دینی خبر دادند. حضرت در این هشدار فرمودند:"کسی در میان شما هست که برای تأویل قرآن نبرد خواهد کرد، همنگونه که من برای تنزیل آن نبرد کردم". برخی از مسلمانان پرسیدند ":آیا ما هستیم؟".حضرت جواب منفی دادند و از امام علی (علیه السلام)  به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأویل یاد کردند.(8)

    حضرت امیر (علیه السلام) درباره جریان نفاق جدید یا به عبارت دیگر نفاق دوران تأویل فرمودند:" آنان به وحدانیت خدا شهادت می دهند.همین باعث می شود تا کشتن آنان بر مردم گران آید و به ولی خدا طعنه زده و بر او خشم گیرند".(9)

    همچنین حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان می دهد که دوره ی تأویل،دورانی طولانی خواهد بود که پس از رحلت آن حضرت آغاز می شود و تا ظهور ادامه می یابد. رسول  مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند:"مهدی (عج االه تعالی فرجه الشریف) برای تأویل قرآن پیکار می کند،همانگونه که من برای تنزیل آن پیکار کردم"(10)

    رهبر معظم انقلاب اسلامی از منافقین دوران تأویل با عنوان "نفاق جدید" یاد می کنند و در دسته بندی های نفاق،آنان را جزء دسته دوم منافقین بر می شمارند.ایشان در خصوص "نفاق جدید" می فرمایند:"دسته دوم کسانی که جزء مؤمنین بودند، اول کار هم هیچ نشانه ای از نفاق در اینها نبود.ولی به مرور،دچار عوارضی شدند،این عوارض،کار دستشان داد و آنها را از پای درآورد. دسته دوم کسانی بودند که دشمنی نداشتند با اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حرکت اسلامی، دوست هم بودند... کار اینها خلف وعده ای بود که با خدا کردند.دروغی که با عملشان به خود گفتند.خلاف کاری، گناه، عدم اعتنا به تربیت خود، گاهی کار را به جایی می رساند که جزای کار آنها بدترین می شود. بدترین چیست؟ تکذیب آیات خدا، عدو دقت و مواظبت از خود، از حرف خود، از رفتار خود، از فکر خود و از خود مراقبت معنوی نکردن، کارش به نفاق می رسد".(11)

    بنابراین در دوران تأویل، طبقه ی جدیدی از نفاق در جامعه ظاهر می گردد که با شکل نفاق در دوران تنزیل متفاوت است و از آن به عنوان "نفاق جدید" یاد می شود. مهمترین وجه تمایز نفاق دوران تنزیل با نفاق دوران تأویل، موضوع "وجاهت" است که منافقین جدید از آن برخوردارند.


    7 - سوره مباركه حجرات آیه 9
    8 - ر . ك به كنز العمال ج 11 ص 613 حدیث 32969
    9 - همان
    10 - بحار الانوار ج 36 ص 309
    11 - سخرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 4 شهریور 1389



    :: هو العلیم



    دسته بندی منافقین:

    به طور کلی تاریخ اسلام دو دوره "تنزیل" و "تأویل" را شامل می گردد که جریان نفاق در هر دو برهه،به عنوان یک صف بندب درونی،در جامعه دینی فعال بوده و می باشد.

    دوران تنزیل،دوره ی نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمنانی است که می خواهند از پیدایش دین ممانعت بعمل آورند.در این دوره جامعه دینی با دو دسته از منافقین مواجه گردید:یک دسته "منافقین پنهان" و دسته ی دیگر "منافقین محارب".

    حضرات آیت الله العظمی خامنه ای در دسته بندی منافقین،آنان را به سه دسته کلی  تقسیم می نمایند و در توضیحاتی پیرامون "دسته اول منافقین" می فرمایند:دسته اول منافقین،ابتدای ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هستند.کسانی بودند که یا اسلام نیاوردند و یا بعضی ایمانی از روی احساسات به اسلام آوردند.ولی اعتقاد به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دل آنان عمقی نداشت و با یک تکان،ایمان ضایع شد.اینها کسانی بودند که در قرآن از آنان با "فی قلوبهم مرض..." در اول سوره بقره صحبت می شود.اول کار،همه نوعی ایمان آوردند (مگر تعدادی).لکن همه ایمان قوی نداشتند.توده ی مردم،انسان هایی سالم و بی غل و غش،ایمان مثل نوری در دلشان افتاد و رشد کرد،مستحکم شد.ولی در قلوب مریض،افراد خودخواه،لاابالی و انسانهایی که به فکر هیچ چیز نبودند،بذر ایمان در دل اینها پا نگرفت،ایمان آنها ضعیف بود،عمق پیدا نکرد،ارتباط عمیق با یهود هم نگذاشت ایمان آنها مستحکم شود.در باطن ایمان را از دست دادند و یا از اول نداشتند،ولی جرأت نمی کردند اظهار کنند.فضای مدینه،ایمان پرنور جوانان،آیات قرآن،وحی،مسائل پر هیجان،فضای مدینه را قبضه کرده بود.کسی جرأت اظهار بی ایمانی نداشت".(5)

    این دسته از منافقین در مدینه در واقع نقش ستون پنجم را برای یهود،کفار و قریش ایفا می کردند.آنان با ارتباط عمیق با یهود،ضمن احداث مسجد ضرار (آسیب زننده)،از طریق یک توطئه مشترک با سرکردگان یهود از جمله "ابو عامر" سعی داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشی نمایند که خداوند از طریق وحی،پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این توطئه آگاه کرد.پیامبر نیز دستور دادند که مسجد ضرار را تخریب و حتی ویرانه ی آن را نیز به آتش بکشانند.

    سرکرده منافقین دسته ی اول در مدینه،فردی به نام "عبدالله ابن ابی" بود که با جماعتی معلوم الحال،به دفعات سعی نمود به حکومت نوپای دینی ضربه بزند.یکی از این دفعات در ماجرای جنگ احد رخ داد و او نیروهای خود را که تقریبا یک سوم جمعیت سپاه اسلام بود،به بهانه ای واهی در شوط (میان مدینه و احد) به مدینه باز گرداند.این انشعاب ضرباتی را به مسلمان وارد نمود.

    در ماجرای غزوه بنی المصطلق نیز عبدالله ابن ابی و منافقین همراه او در حال طراحی توطئه ی بیرون نمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه بودند که نوجوانی از انصار به نام "زید ابن ارقم" سخنان آنان را شنید و به اطلاع حضرت رساند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) "عبدالله ابن ابی" را احضار و توطئه منافقانه ی او را به وی گوشزد نمودند.او "زید ابن ارقم" را به دروغ گویی متهم کرد و با قسم های غلاظ و شداد،منکر طرح های توطئه آمیز خود شد.خداوند سوره "منافقون" را در رابطه با این دسته از منافقین نازل فرمود.

    "منافقین محارب"، دسته ی دیگری از جریان نفاق در دوران تنزل می باشند که علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حکومت دینی اعلام جنگ مسلحانه نمودند.رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان دسته بندی جریان نفاق،منافقین حربی را منافقین دسته سوم می نامند و در خصوص آنان می فرمایند:"دسته سوم،منافقینی هستند که در مدینه ایمان آوردند،دچار لغزش های مؤمنانه شدند،خود را حفظ نکردند،رفتند و در یمامه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام جنگ کردند و شدند منافقین محارب".(6)


    5 و 6 - سخنرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 28 مرداد 1389



    :: هو العلیم



    معنا و مفهوم نفاق :

    شهید مطهری در بحثی پیرامون نفاق می فرمایند:"منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می گوید و زبانش جور دیگر،درست بر ضد آن،احساسات و عواطفش در یک جهت است،ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر."

    ایشان درباره معنی انفاق بیان می دارند:"لغت نفاق از واژه "نفق" است،نفق یعنی راه.البته راه های مخفی و پنهانی.در لغت هم وقتی که ما راجع به منافق نگاه می کنیم که منافق را چرا منافق می گویند؟می بینیم که گفته اند برای اینکه منافق دو راه و دو درب را برای خودش قرار می دهد،یک درب ورودی که به واسطه آن درب،وارد می شود به اسلام،و یک درب خروجی که باید فرض کنیم پنهانی است.از یک درب وارد می شود و از درب دیگر خارج می شود".(3)

    همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص معنا و مفهوم نفاق می فرمایند:"راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشنی صحبت شده و عبارت است از اینکه یک نفر یا جماعتی،یک فکری و یا جهت گیری را داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کند،در راه خدا نباشد و وانمود کند در راه خداست،مؤمن نباشد و وانمود کند مؤمن است،دروغ بگوید،این معنای نفاق است.نفاق:پنهان کردن یک ضلالت،تاریکی و نشان دادن چیزی بر خلاف که در آنها نیست."


    3 - سخنرانی شهید مطهری در كانون توحید تهران


  • نظرات() 
  • پنجشنبه 21 مرداد 1389




    :: هو العلیم




    نفاق ، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل ، جبهه جدیدی را علیه دین ، رهبری و حکومت دینی بازگشایی می نماید.ضربات جریان نفاق بر پیکره ی اسلام و مؤمنان ، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است ، بگونه ای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به محمد ابن ابی بکر می فرماید: "تحقیقا  برای امتم از مؤمن و مشرک هراس و نگرانی ندارم ، چون که مؤمن به واسطه ایمانش تحت محافظت خداست و مشرک را نیز به سبب شرکش ، خداوند نابود می کند. لیکن من برای شما از هر منافق پنهان و نقابدار که عالمانه سخن می گوید ، نگرانم چرا که می گوید آنچه را خوب می دانید و عمل می کند آنچه را بد و منکر می دانید(1)."

    جریان نفاق و منافقین تنها منحصر به صدر اسلام نیست ، بلکه در همه زمان ها وجود دارد.رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانه ای پیرامون جریان نفاق می فرماید:"نفاق و انسانهای منافق که در قرآن از آنان به نام "فی قلوبهم مرض" یاد می شود ، فقط در صدر اسلام نبودند ، در همه زمان ها هستند ، از جمله زمان ما و با هدایت قرآن و نور قرآن باید آنها را شناخت (2)."




    1 - نهج البلاغه نامه 27
    2 - سخنرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • صفحه شخصی علمدارکوچولوی آقا - گودرزی





    Powered by WebGozar


    آخرین پست ها


    نویسندگان


    نظرسنجی

    • كدوم یكی از گزینه های زیر رو برا خوشحالی امام زمان عج دوست داری انجام بدی؟؟







    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها