تبلیغات
عمار یاسر - مطالب ابر دفاع مقدس

عمار یاسر

اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای

دوشنبه 23 فروردین 1389

هر سال دنبال بهانه ای می گرد یم تا گرد هم جمع شو یم و خاطراتی را مرور کنیم خاطراتی از جنس نور و از لطافت باران.
یادواره شهدا بهانه خو بی است برای تجدید خاطره با یارانمان همان ها که با رفتنشان حیات مادی و معنوی را برایمان به ارمغان آوردند . به این بهانه گرد هم جمع می شویم و از یارانمان روایت می کنیم . اما چیزی گلو یم را می فشارد ، همانند عقده ای در گلو ، چیزی شبیه دلتنگی . دلتنگی ام به این خاطر است که در لابه لای این جمع چیزی را گم کرده ایم .

یادش بخیر یادواره هایی که رنگ و بوی خاک داشت . مانند رنگ لباس هایی که شهادت آنها را بو ییدنی کرد . یادواره هایی که در آن تجملات حرف اول را نمی زند . تجملاتی که از قماش حفاظت های فیزیکی تا دستمزد های میلیونی مجریان بر جسته و حفاطت برای اینکه شخصیتی از طفیلی خون شهدا به درجه ای رسیده در جلسه شرکت کند که در آن دست به روی پدر شهیدی دراز کرده اند .

آخر این مسائل کجا و آرمان شهدا کجا ؟

مگر آرمان شهدا چیزی جز عزت اجتماعی و رفتارهای علوی نبوده است ؟

آخر در همین شهری که در آن یادواره های پر زرق و برق برای مدتی کو تاه برگزار می شود ، انسان هایی زندگی می کنند که رنگ سرخ صورتشان حاکی از سیلی هایی است که ارمغان عزت و آبروست . آخر مگر یاد شهدا را می توان با ترازوی مادیات خرید ؟

برایمان نقل کرده اند که روزگاری در میانمان انسان هایی زیسته اند که همه جا صحبت از صفا و سادگیشان زینت خاطره هاست ، آنهایی که برای آرمانشان جنگیدند تا آیندگان بتوانند برای خود هدف و آرمانی داشته باشند و در آن مسیر به تکامل برسند .و آیا هدف آنها چیزی جز زنده نگهداشتن  یاد خدا و نام او بوده است .

همانطور که پیر و مراد آنها فرمود : " انقلاب ما انفجار نور بود "

همانطور که بعد از دفاع مقدس در سراسر عالم انگیزه های مبارزه با ظلم و استکبار ستیز ی در همه ابعاد به 

عرصه ظهور و جهاد در راه خدا تبدیل شد که این از دستاوردهای خون مطهر شهداست که به آن افتخار می کنیم .

پس بیاییم در این جمع از نا گفتنی هایی بگوییم که دغدغه آنها بوده است .

از آرمانی بگو ییم که در این زمانه تجملات او را کم رنگ نموده است و از کسانی روایت کنیم که در لا به لای زندگی روز مره مان به فراموشی سپرده می شو ند .

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 11 فروردین 1389

    :: این هم سری آخر از داستان و خاطره ای از دفاع مقدس در ادامه مطلب

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 5 فروردین 1389

    سلام خدمت دوستان این هم مطلب یكی مونده به آخری در مورد خاطره ای از جبهه


    بفرمایید ادامه مطلب

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • شنبه 15 اسفند 1388

    محل استقرار نیروهایی كه تازه به واحد می‌آمدند. یاسر مثل همیشه صحبت‌های شیرین و امیدوار‌كننده می‌كرد



    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 14 اسفند 1388



    سلام دوستان ادامه خاطره شهدا رو تو ادامه مطلب بخونید ...

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 11 اسفند 1388




    این هم ادامه مطلب قبلی در مورد خاطرات شهدا كه به هم مربوط هستند
    برا ما هم دعا كنید بی زحمت

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 10 اسفند 1388



    خبرگزاری فارس:داوودآبادی در خاطرات خود نوشته است: علی زنگنه از در بیرون رفت، چند جفت پوتین در دستش بود كه وارد چادر شد.در حالی كه اشكش همچون باران بهاری جاری بود كف خاكی : پوتین‌ها را بوسید، به لبانش كشید و گفت : من خاك پاتونم، من غلامتونم، به خدا افتخار می‌كنم خاك كف كفشاتونو بمالم به صورتم .

    یه سری هم به ادامه مطلب بزنید               

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • صفحه شخصی علمدارکوچولوی آقا - گودرزی





    Powered by WebGozar


    آخرین پست ها


    نویسندگان


    نظرسنجی

    • كدوم یكی از گزینه های زیر رو برا خوشحالی امام زمان عج دوست داری انجام بدی؟؟







    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها