تبلیغات
عمار یاسر - مطالب ابر این عمار

عمار یاسر

اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای

پنجشنبه 18 شهریور 1389



:: هو العلیم




"نفاق جدید" و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، منلفقین دسته دوم، معاندین دوران تأویل می باشند که جبهه ای درون دینی را علیه جامعه و نظام دینی بازگشایی می نمایند. قرآن علت شکل گیری این پدیده شوم و بسیار خطرناک را عدم استقامت و پایداری می داند. خداوند در قرآن مؤمنان را یک دست ندانسته و بدون توجه به ظواهر، آنان را در دو گروه طبقه بندی کرده است ":مؤمنین راستین" و "مؤمنین دروغین". آنگاه تفاوت میان مؤمنین راستین و دروغین را در عنصر "پایداری ایمان" دانسته و از کسانی که در ایمان خود راست قامت نبوده و تغییر ماهیت داده اند به عنوان اهل نفاق یاد کرده است.

"من المؤمنین رجال صدوقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلأ لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا،رحیمأ: برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملأ وفا کردند. پس برخی برآن عهد ایستادگی کردند (تا در راه خدا شهید شدند) و برخی مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. تا آنکه خدا آن مردان راستگوی باوفا از صدق و ایمانشان، پاداش نیکو بخشد و منافقان را به عدل عذاب کند. اگر بخواهد یا به لطف، توبه شان بپذیرد که خدا بر خلق بسیار آمرزنده و مهربان است.(12)

بنابراین قرآن کسانی که بر پیمان خود با خدایشان باقی مانده باشند را مؤمنین راستین دانسته و اینان را بر دو دسته تقسیم می کند: "شهیدان سرافراز" و "بازماندگان پایدار و تغییر ناپذیر". از سوی دیگر کسانی که از صداقت در پیمان بی بهره باشند، در گروه مافقان جای داده و از ایمان حقیقی بی بهره می داند. از این رو مؤمن حقیقی کسی است که پابت قدم بماند و دردوران تأویل نیز ایمان خویش را از دست ندهد.

در این ارتباط امام علی (علیه السلام) که به واقع قهرمان مبارزه با منافقین جدید دوران پر فتنه تأویل است، در این باره می فرمایند: "به خدا سوگند من هم کسی هستم که در انتظار (شهادت) به سر می برم و من هرگز در روش خود تغییر نداده و بر سر پیمانم ایستاده ام".(13)


12 - سوره مباركه احزاب آیات 23 و 24
13 - ر . ك به تفسیر مجمع البیان ذیل آیات 23 و 24 سوره احزاب



  • نظرات() 
  • پنجشنبه 11 شهریور 1389



    :: هو العلیم



    منافقین دوران تأویل:

    دوران تأویل دوره ی اجرای دستورات و احکام دین و مبارزه با کسانی است که قصد تحریف دین و به انحراف کشانیدن جامعه دینی را دارند.در این دوره صف بندی و رویارویی بر سر تأویل قرآن آغاز می گردد.در این راستا و هنگامیکه آیه ی شریفه 9 سوره ی حجرات نازل شد (وان طائفتان من المؤمنین اقتتلو فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیءَ الی امر الله: و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند،البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد، با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید(7))، پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) با نگاهی به آینده و پیش بینی برگرفته از قرآن، از تغییر الگوی نبرد و صف بندی جدیدی در جامعه دینی خبر دادند. حضرت در این هشدار فرمودند:"کسی در میان شما هست که برای تأویل قرآن نبرد خواهد کرد، همنگونه که من برای تنزیل آن نبرد کردم". برخی از مسلمانان پرسیدند ":آیا ما هستیم؟".حضرت جواب منفی دادند و از امام علی (علیه السلام)  به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأویل یاد کردند.(8)

    حضرت امیر (علیه السلام) درباره جریان نفاق جدید یا به عبارت دیگر نفاق دوران تأویل فرمودند:" آنان به وحدانیت خدا شهادت می دهند.همین باعث می شود تا کشتن آنان بر مردم گران آید و به ولی خدا طعنه زده و بر او خشم گیرند".(9)

    همچنین حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان می دهد که دوره ی تأویل،دورانی طولانی خواهد بود که پس از رحلت آن حضرت آغاز می شود و تا ظهور ادامه می یابد. رسول  مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند:"مهدی (عج االه تعالی فرجه الشریف) برای تأویل قرآن پیکار می کند،همانگونه که من برای تنزیل آن پیکار کردم"(10)

    رهبر معظم انقلاب اسلامی از منافقین دوران تأویل با عنوان "نفاق جدید" یاد می کنند و در دسته بندی های نفاق،آنان را جزء دسته دوم منافقین بر می شمارند.ایشان در خصوص "نفاق جدید" می فرمایند:"دسته دوم کسانی که جزء مؤمنین بودند، اول کار هم هیچ نشانه ای از نفاق در اینها نبود.ولی به مرور،دچار عوارضی شدند،این عوارض،کار دستشان داد و آنها را از پای درآورد. دسته دوم کسانی بودند که دشمنی نداشتند با اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حرکت اسلامی، دوست هم بودند... کار اینها خلف وعده ای بود که با خدا کردند.دروغی که با عملشان به خود گفتند.خلاف کاری، گناه، عدم اعتنا به تربیت خود، گاهی کار را به جایی می رساند که جزای کار آنها بدترین می شود. بدترین چیست؟ تکذیب آیات خدا، عدو دقت و مواظبت از خود، از حرف خود، از رفتار خود، از فکر خود و از خود مراقبت معنوی نکردن، کارش به نفاق می رسد".(11)

    بنابراین در دوران تأویل، طبقه ی جدیدی از نفاق در جامعه ظاهر می گردد که با شکل نفاق در دوران تنزیل متفاوت است و از آن به عنوان "نفاق جدید" یاد می شود. مهمترین وجه تمایز نفاق دوران تنزیل با نفاق دوران تأویل، موضوع "وجاهت" است که منافقین جدید از آن برخوردارند.


    7 - سوره مباركه حجرات آیه 9
    8 - ر . ك به كنز العمال ج 11 ص 613 حدیث 32969
    9 - همان
    10 - بحار الانوار ج 36 ص 309
    11 - سخرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 4 شهریور 1389



    :: هو العلیم



    دسته بندی منافقین:

    به طور کلی تاریخ اسلام دو دوره "تنزیل" و "تأویل" را شامل می گردد که جریان نفاق در هر دو برهه،به عنوان یک صف بندب درونی،در جامعه دینی فعال بوده و می باشد.

    دوران تنزیل،دوره ی نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمنانی است که می خواهند از پیدایش دین ممانعت بعمل آورند.در این دوره جامعه دینی با دو دسته از منافقین مواجه گردید:یک دسته "منافقین پنهان" و دسته ی دیگر "منافقین محارب".

    حضرات آیت الله العظمی خامنه ای در دسته بندی منافقین،آنان را به سه دسته کلی  تقسیم می نمایند و در توضیحاتی پیرامون "دسته اول منافقین" می فرمایند:دسته اول منافقین،ابتدای ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هستند.کسانی بودند که یا اسلام نیاوردند و یا بعضی ایمانی از روی احساسات به اسلام آوردند.ولی اعتقاد به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دل آنان عمقی نداشت و با یک تکان،ایمان ضایع شد.اینها کسانی بودند که در قرآن از آنان با "فی قلوبهم مرض..." در اول سوره بقره صحبت می شود.اول کار،همه نوعی ایمان آوردند (مگر تعدادی).لکن همه ایمان قوی نداشتند.توده ی مردم،انسان هایی سالم و بی غل و غش،ایمان مثل نوری در دلشان افتاد و رشد کرد،مستحکم شد.ولی در قلوب مریض،افراد خودخواه،لاابالی و انسانهایی که به فکر هیچ چیز نبودند،بذر ایمان در دل اینها پا نگرفت،ایمان آنها ضعیف بود،عمق پیدا نکرد،ارتباط عمیق با یهود هم نگذاشت ایمان آنها مستحکم شود.در باطن ایمان را از دست دادند و یا از اول نداشتند،ولی جرأت نمی کردند اظهار کنند.فضای مدینه،ایمان پرنور جوانان،آیات قرآن،وحی،مسائل پر هیجان،فضای مدینه را قبضه کرده بود.کسی جرأت اظهار بی ایمانی نداشت".(5)

    این دسته از منافقین در مدینه در واقع نقش ستون پنجم را برای یهود،کفار و قریش ایفا می کردند.آنان با ارتباط عمیق با یهود،ضمن احداث مسجد ضرار (آسیب زننده)،از طریق یک توطئه مشترک با سرکردگان یهود از جمله "ابو عامر" سعی داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشی نمایند که خداوند از طریق وحی،پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این توطئه آگاه کرد.پیامبر نیز دستور دادند که مسجد ضرار را تخریب و حتی ویرانه ی آن را نیز به آتش بکشانند.

    سرکرده منافقین دسته ی اول در مدینه،فردی به نام "عبدالله ابن ابی" بود که با جماعتی معلوم الحال،به دفعات سعی نمود به حکومت نوپای دینی ضربه بزند.یکی از این دفعات در ماجرای جنگ احد رخ داد و او نیروهای خود را که تقریبا یک سوم جمعیت سپاه اسلام بود،به بهانه ای واهی در شوط (میان مدینه و احد) به مدینه باز گرداند.این انشعاب ضرباتی را به مسلمان وارد نمود.

    در ماجرای غزوه بنی المصطلق نیز عبدالله ابن ابی و منافقین همراه او در حال طراحی توطئه ی بیرون نمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه بودند که نوجوانی از انصار به نام "زید ابن ارقم" سخنان آنان را شنید و به اطلاع حضرت رساند.پیامبر (صلی الله علیه و آله) "عبدالله ابن ابی" را احضار و توطئه منافقانه ی او را به وی گوشزد نمودند.او "زید ابن ارقم" را به دروغ گویی متهم کرد و با قسم های غلاظ و شداد،منکر طرح های توطئه آمیز خود شد.خداوند سوره "منافقون" را در رابطه با این دسته از منافقین نازل فرمود.

    "منافقین محارب"، دسته ی دیگری از جریان نفاق در دوران تنزل می باشند که علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حکومت دینی اعلام جنگ مسلحانه نمودند.رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان دسته بندی جریان نفاق،منافقین حربی را منافقین دسته سوم می نامند و در خصوص آنان می فرمایند:"دسته سوم،منافقینی هستند که در مدینه ایمان آوردند،دچار لغزش های مؤمنانه شدند،خود را حفظ نکردند،رفتند و در یمامه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام جنگ کردند و شدند منافقین محارب".(6)


    5 و 6 - سخنرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 28 مرداد 1389



    :: هو العلیم


    در قرآن كریم چه دلایل و اهمیتی برای تشكیل حكومت ارائه شده است؟

    پاسخ:
    در بخش قبلی پاسخ به این سؤال به دلایلی همچون: اهداف بعثت انبیا- قبح آشفتگی و شرایط هرج و مرج در جامعه و جلوگیری از گسترش فساد اشاره كردیم، اینك در ادامه دنباله مطلب را پی می گیریم:

    4- ذكر حكومت به عنوان نعمت

    از آیات متعددی از قرآن كریم برمی آید كه حكومت الهی یكی از نعمت های بزرگ خداست و این به خاطر نقش مهمی است كه در نظم جامعه انسانی و جلوگیری از مظالم و ستم ها و فراهم ساختن شرایط تكامل انسان ها دارد.
    الف) در آیه79 سوره انبیا درباره حضرت داود و فرزندش سلیمان آمده است: «وكلا اتیناه حكما و علما» به هر یك از آنها حكومت و علم دادیم. دادن مقام حكمفرمایی و دانش به داود و سلیمان حاكی از نعمتی است كه خداوند در راستای تشكیل حكومت به آنها عطا نموده است.
    ب) در آیه20 سوره مائده ضمن برشمردن نعمت های الهی بر بنی اسراییل می فرماید: واذقال موسی لقومه یا قوم اذكر وانعمت الله علیكم اذجعل فیكم انبیاء و جعلكم ملوكاً و اتاكم مالم یوت احداً من العالمین. البته همه بنی اسراییل حاكم و سلطان نبودند، ولی هنگامی كه از میان آنان حاكمانی برمی گزیند، درباره آنها به عنوان یك قوم و ملت چنین خطاب می كند كه خداوند شما را حاكمان و پادشاهان قرار داد. بنابراین یكی از نعمت هایی را كه در جهت هدایت و اتمام نعمت برای انسان ها ضروری می داند، همان تشكیل حكومت و در رأس آن زمامدار عادل است.
    ج) در آیه35 سوره ص از زبان حضرت سلیمان می فرماید: «قال رب اغفرلی وهب لی ملكا لاینبغی لاحد من بعدی انك انت الوهاب» در این آیه حضرت سلیمان از خداوند درخواست نوعی از حكومت را می كند، خداوند نیز دعای او را مستجاب كرده حكومتی عظیم و مواهبی بی نظیر به او بخشید.
    د) در آیه54 سوره نساء آمده است: «ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله فقد اتینا ال ابراهیم الكتاب و الحكمه و اتیناهم ملكا عظیما» این مسئله تا اندازه ای از اهمیت برخوردار است كه بخشیدن حاكمیت هم ردیف عزت و بازپس گرفتن آن، قرین ذلت شمرده شده است. كه به قول مرحوم علامه طباطبایی(ره) مراد از ملك معنایی اعم از ملك مادی بوده و شامل ملك معنوی، یعنی نبوت و ولایت حقیقی بر هدایت خلق و ارشاد آنان نیز می شود.

    5-لزوم عبور از مواقع بحرانی

    آیات43 تا 56 سوره یوسف(ع) كه به خواب پادشاه مصر و تعبیر آن توسط حضرت یوسف(ع) اشاره دارد، ضرورت وجود حكومت و حاكم مدیر و مدبر و آگاه را برای جوامع انسانی در مواقع بحرانی آشكار می سازد.

    6- دعوت به تشكیل حكومت

    قرآن كریم تشكیل حكومت را به عنوان یك ضرورت تلقی كرده است كه از برخی از آیات این معنا را می توان استنباط كرد:
    الف) در آیه105 سوره نساء داوری و حكومت بین مردم در امور اختلافی دینی و اجتماعی را غایت و هدف از انزال كتاب قرار داده است؛ اختلاف و منازعاتی كه بدون وجود یك حاكم عادل و حكومت حل نخواهد شد.
    ب) در آیه23 سوره آل عمران نیز دعوت به تشكیل حكومت اسلامی را شاهدیم. می فرماید: پس آنها (اهل كتاب) كه نصیبی از كتاب به آنها داده شده است. باید حاكمیت و حكومت قرآن را میان خود بپذیرند. از این رو دعوت به حكم الهی شده اند ولی آنها روی گردانند. در حالی كه اجرای احكام و اهداف قرآن، جز با تشكیل حكومت میسر نمی باشد.
    ج) در آیه49 و 50سوره مائده خداوند به پیامبر خود تأكید می كند كه در میان اهل كتاب برطبق حكم الهی داوری كن، زیرا اجرای احكام و حكم كردن برطبق قرآن از امور اجتماعی است كه با تشكیل حكومت امكان پذیر است.

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 28 مرداد 1389



    :: هو العلیم



    معنا و مفهوم نفاق :

    شهید مطهری در بحثی پیرامون نفاق می فرمایند:"منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می گوید و زبانش جور دیگر،درست بر ضد آن،احساسات و عواطفش در یک جهت است،ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر."

    ایشان درباره معنی انفاق بیان می دارند:"لغت نفاق از واژه "نفق" است،نفق یعنی راه.البته راه های مخفی و پنهانی.در لغت هم وقتی که ما راجع به منافق نگاه می کنیم که منافق را چرا منافق می گویند؟می بینیم که گفته اند برای اینکه منافق دو راه و دو درب را برای خودش قرار می دهد،یک درب ورودی که به واسطه آن درب،وارد می شود به اسلام،و یک درب خروجی که باید فرض کنیم پنهانی است.از یک درب وارد می شود و از درب دیگر خارج می شود".(3)

    همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص معنا و مفهوم نفاق می فرمایند:"راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشنی صحبت شده و عبارت است از اینکه یک نفر یا جماعتی،یک فکری و یا جهت گیری را داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کند،در راه خدا نباشد و وانمود کند در راه خداست،مؤمن نباشد و وانمود کند مؤمن است،دروغ بگوید،این معنای نفاق است.نفاق:پنهان کردن یک ضلالت،تاریکی و نشان دادن چیزی بر خلاف که در آنها نیست."


    3 - سخنرانی شهید مطهری در كانون توحید تهران


  • نظرات() 
  • پنجشنبه 21 مرداد 1389




    :: هو العلیم




    نفاق ، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل ، جبهه جدیدی را علیه دین ، رهبری و حکومت دینی بازگشایی می نماید.ضربات جریان نفاق بر پیکره ی اسلام و مؤمنان ، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است ، بگونه ای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به محمد ابن ابی بکر می فرماید: "تحقیقا  برای امتم از مؤمن و مشرک هراس و نگرانی ندارم ، چون که مؤمن به واسطه ایمانش تحت محافظت خداست و مشرک را نیز به سبب شرکش ، خداوند نابود می کند. لیکن من برای شما از هر منافق پنهان و نقابدار که عالمانه سخن می گوید ، نگرانم چرا که می گوید آنچه را خوب می دانید و عمل می کند آنچه را بد و منکر می دانید(1)."

    جریان نفاق و منافقین تنها منحصر به صدر اسلام نیست ، بلکه در همه زمان ها وجود دارد.رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانه ای پیرامون جریان نفاق می فرماید:"نفاق و انسانهای منافق که در قرآن از آنان به نام "فی قلوبهم مرض" یاد می شود ، فقط در صدر اسلام نبودند ، در همه زمان ها هستند ، از جمله زمان ما و با هدایت قرآن و نور قرآن باید آنها را شناخت (2)."




    1 - نهج البلاغه نامه 27
    2 - سخنرانی مقام معظم رهبری در لشكر 10 سید الشهدا ع سال 77

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 27 خرداد 1389


    :: هو العلیم


    بصیرت در شرایط حاضر یكی از مهم ترین و راهبردی ترین كلید واژه های كاربردی است كه در اوضاع كنونی جامعه بر امت مسلمان لازم است تا درپرتو آن بتوانند راه حق از باطل را تشخیص داده و در مسیر صراط مستقیم الهی گام بردارند.


    واژه شناسی بصیرت :


    واژه بصیرت «بصر» است كه، دو معنای اصلی دارد: یكی علم و دیگری درشتی، سختی و خشونت، در اینجا، معنای نخست مقصود است.
    احمدبن فارس، در این باره می گوید: «باء و صادوراء (بصر) دو معنای اصلی را تشكیل می دهند یكی عبارت است از علم به چیزی. گفته می شود «هوبصیر به» یعنی: او به آن چیز دانا است» ... بصیرت به معنای سپر است و به معنای برهان هم آمده است. اصل همه اینها روشن بودن چیزی است...اما معنای اصلی دوم، درشتی (و زمختی) است. (معجم مقاییس اللغه، ج 1. ص 253) ابن منظور، «بصر» و «بصیرت» را چنین امضا كرده است!


    بصر یعنی چشم : 

    اما (برخلاف عین) مذكر است. گفته شده! بصر عبارت از حواس دیدن است «بصیرت» یعنی حجت... بصر یعنی نفوذ دردل. «بصرالقلب»، به نگاه و خطور آن می گویند و بصیرت یعنی عقیده قلبی... بصیرت، یعنی هوش... «فعل ذلك علی بصیره » یعنی از روی قصد و آگاهی و «علی غیر بصیره » یعنی از روی غیر یقین... «بصیره من امركم ویقین» یعنی با داشتن شناخت و یقین در كار شما»... بصیرت یعنی عبرت. بصیر یعنی علم. بصرت بالشی، یعنی: آن چیز را دانستم... و بصیریه معنای عالم است. (لسان العرب، ج 4، ص 46)


    راغب اصفهانی، در توضیح معنای بصر و بصیرت می گوید: «بصر، به عضو بینایی... و به نیرویی كه در آن است گفته می شود. به نیروی ادراك كننده قلب هم «بصیرت» و «بصر» می گویند... و به عضو بینایی، كمتر بصیرت گفته می شود... در صورت دیدن با حواس بینایی، چنانچه با رویت قلبی همراه نباشد، به ندرت گفته می شود: «بصرت». (مفردات الفاظ قرآن، ص 721) 

    در جمع بندی نهایی آنچه در تبیین معنای بصیرت آمده، نشان می دهد كه این واژه در معانی گوناگونی بكار رفته است مانند دانش ، بینش دل، نوردل ، آگاهی ، زیركی ، هوشیاری ، برهان ، عبرت و اعتقادات صحیح دینی

    اما همه این معانی، در واقع، همان طور كه ابن فارس گفته «به معنای اولیه ماده بصیرت باز می گردد. حتی اطلاق «بصر» به چشم نیز بدان جهت است كه چشم نیز یكی از مهم ترین راههای تحصیل علم و مزمت است.
    گفتنی است كه هرچند بصیرت، در اصل به معنای علم است، لكن باید توجه داشت كه هر علمی بصیرت نیست و هر عالمی، بصیر نامیده نمی شود، بلكه این واژه، حاكی از نوعی احاطه علمی و آینده نگری است. به بیان دیگر بر پایه برخی از پژوهش ها، واژه بصیرت در فرهنگ های مختلف بیش از سی معنا را به خود اختصاص داده كه موضوع آینده و آینده نگری در میان بیشتر آنها مشترك است. 

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 13 خرداد 1389


    :: هو العلیم 



    به مناسبت رحلت جانسوز امام امت این مطلب رو تقدیم می كنم به همه پیروان و رهروان راستین ایشان و خلف صالحشان امام خامنه ای ( حفظه الله ) كه در ادمه مطلب جهت خواندن و استفاده شما قرار داده ام .



    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 2 خرداد 1389


    :: هو العلیم 



    هجرت به حبشه

    قریش برای این که مسلمانان را از دینشان برگردانند، فشار به آنان را شدت بخشیدند. همه این فشار پیش چشم رسول خدا بود. پیامبر خدا هم به آنان دستور داد که به حبشه مهاجرت کنند. زیرا "حبشه پاداشاهی دارد که پیش او به کسی ستم نمی شود و حبشه سرزمین راستی است تا این که خداوند برای شما از وضعیتی که در آن قرار دارید، گشایش ایجاد نماید." به این ترتیب مسلمانان به منظور فرار از فتنه و حفظ دین خود عازم حبشه شدند. قریش نیز ایشان را تحت تعقیب قرار داد ولی کشتی مهاجران به حبشه رسید. اینان  بیست نفر بودند که عمار بن یاسر نیز در بین آنان قرار داشت.

     

    مسجد مدینه

    به خاطر مشکلاتی که مسلمانان در مکه با آن روبرو بودند، رفتن آنها از مکه به مدینه پدیده ای استثنایی به شمار می رفت که آغاز مرحله دولت سازی به شمار می رفت. این انتقال سنگ اساسی این دولت بود. در این زمینه ساختن مسجد نیز اولین گام بود. عمار در ساختن مسجد مشارکت داشت. پیامبر گرامی اسلام کار او را مورد ستایش قرار داد و در حالی که خاک را روی سر عمار قرار می داد می فرمود: "ای عمار! گروهی باغی و ستمگر تو را می کشند. تو آنان را به سوی بهشت فرامی خوانی و آنها تو را به سوی جهنم دعوت می کنند." در آن روز عمار رجز می خواند در حالی که از شدت بیماری رنج می برد. بعضی از مردم گفتند که عمار امروز می میرد. این مطلب به گوش رسول خدا (ص) رسید. در حالی که خشتی در دست داشت، آن را از دست خود انداخت و گفت: "وای بر تو ای فرزند سمیه! تو را گروه باغی و ستمگر می کشند."

    عمار از آن دسته کسانی بود که در جنگ بدر در کنار پیامبر خدا قرار داشت و در آن خوش درخشید و در جنگ خندق نیز حضوری فعال داشت و در آن نیز خوش درخشید و در همه صحنه های دیگر نیز با رسول خدا بود. در جنگ با اهل ردة نیز حضوری فعال داشت و با منطق ایمانی خود مسلمانان را به جنگ تشویق می کرد و از آنان می خواست برای رسیدن به بهشت، از خود پایمردی و استقامت نشان دهند.

    در جنگ صفین عمار از قطبهای اصلی جنگ به حساب می آمد. او علاوه بر حملاتی که خود انجام می داد، قهرمانان را به جنگ و پیش بردن پرچم تشویق می کرد. نصر بن مزاحم بعضی از موقعیتهای هولناک عمار را به خوبی توصیف کرده است: "اسبها برای نبرد بیرون شدند و در برابر همدیگر صف آرایی کردند و مردم به سوی همدیگر پیشروی می کردند. عمار زره ای سفید به دست داشت و می گفت: ای مردم! جانها به سوی بهشت می روند. پس با اینان به گونه  ای بجنگید که گوشها نشنیده باشند و کشتگان آن قدر زیاد شدند تا جایی که مردان طناب خیمه را به دست و پای کشتگان می بستند و می کشیدند."

  • نظرات() 
  • یکشنبه 2 خرداد 1389


    :: هو العلیم



    بصیرت یا بینش، نوعی دید درونی است كه با دید چشم ظاهری، متفاوت است و اصلاً با چشم یا اندام های ظاهری بدن، قابل دریافت نیست. بصیرت، قوه و نیرویی قلبی است كه به مدد نور الهی، پدید آمده، حقیقت و باطن امور را چنان كه هست، در می یابد. با دید بصیرت انسان، درست را از نادرست و حق را از باطل به آسانی تشخیص می دهد. اهل بصیرت با امداد نیروی قدسی كه به آنها عطا شده می شنوند، می اندیشند، نگاه می كنند، می بینند و از عبرت ها، بهره می گیرند و آن گاه راههای روشنی رامی پیمایند و بدین ترتیب، از افتادن در پرتگاهها و لغزشگاهها در امان می مانند. در واقع بصیرت و بینش، نوری درونی است كه شخص با آن نور، درمیان مردم، زندگی می كند؛ چنان كه قرآن كریم فرموده: و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس. (انعام - 122) انسان به سیر بصیرت، راه را از بی راهه و حقیقت را از امر غیرحقیقی، باز می شناسد. و نیز در گرفتن اطلاعات و داده ها، درست گزینی می كند و نیز در ارائه نظر و رأی، درست گویی می كند و به فرموده امام علی (ع)، آن كه بصیرت و بینش نداشته باشد، رأی او، نادرست و بی ارزش است. (غررالحكم و دررالكلم، ح 6548).


    بصیرت، نوعی به كارگیری عقل در مسیر هدایت انسان و استفاده از روشنگری آن است. قرآن كریم با ترغیب به بینا كردن دل ها با نور عقل، آنهایی را كه از این نیرو استفاده نمی كنند، كوران واقعی معرفی می كند. خداوند می فرماید: آیا در زمین سیر نمی كنند تا صاحب دل هایی گردند كه بدان تعقل كنند و گوش هایی كه بدان بشنوند؟ پس همانا چشم ها كور نمی شوند، بلكه دل هایی كه در سینه ها جای دارند، كور می شوند. (حج - 46)
    چه بی فایده است دیده سر، هنگامی كه دیده دل، نابینا باشد. امام علی (ع) در این باره فرموده است: «و گاه دیده بصیرت كورباشد، نگاه چشم سودی ندهد» (غررالحكم، ح 9972) آن كس كه دیده بصیرت دارد، نگاههایش به سوی خوبی ها كشانده شده، از بدی ها دور داشته می شود. دارنده بصیرت و بینش درونی، پیش از آنكه درپی عیب های دیگران باشد، عیب های خود را می جوید و می بیند و از گناهان و خطاهای خود دست می شوید. او می داند كه دیده كور داشتن، بهتر از دل كور داشتن است. بنابر این، دیده برنارواها بسته، گوش را از شنیدنی های ناروا و پا را از رفتن به جایگاههای ناپسند و دست را از انجام كارهای ناشایسته و دل را از خطور گناه و اندیشه را از هرچه غیرخداست، پاك می كند.


    كسانی كه با دیده بصیرت به عالم و عالمیان می نگرند، از هر عالمی كه موجب نابینایی دیده بصیرت و كوری آن می گردد، پرهیز می كنند. اینان از غفلت ها و عوامل ایجاد غفلت، دوری می ورزند. زیرا امام علی (ع) فرموده است: «دوام یافتن غفلت، موجب كوری بصیرت می گردد». (همان) كسی كه بصیرت الهی نصیبش شده است. محبت دنیا را از دلش خارج می سازد. امام علی (ع) فرموده است: به خاطر دنیا دوستی، قلب ها از نور بصیرت، كورگشته اند» (همان، ح 4878)

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :2
    • 1  
    • 2  
    صفحه شخصی علمدارکوچولوی آقا - گودرزی





    Powered by WebGozar


    آخرین پست ها


    نویسندگان


    نظرسنجی

    • كدوم یكی از گزینه های زیر رو برا خوشحالی امام زمان عج دوست داری انجام بدی؟؟







    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها