هر سال دنبال بهانه ای می گرد یم تا گرد هم جمع شو یم و خاطراتی را مرور کنیم خاطراتی از جنس نور و از لطافت باران.
یادواره شهدا بهانه خو بی است برای تجدید خاطره با یارانمان همان ها که با رفتنشان حیات مادی و معنوی را برایمان به ارمغان آوردند . به این بهانه گرد هم جمع می شویم و از یارانمان روایت می کنیم . اما چیزی گلو یم را می فشارد ، همانند عقده ای در گلو ، چیزی شبیه دلتنگی . دلتنگی ام به این خاطر است که در لابه لای این جمع چیزی را گم کرده ایم .

یادش بخیر یادواره هایی که رنگ و بوی خاک داشت . مانند رنگ لباس هایی که شهادت آنها را بو ییدنی کرد . یادواره هایی که در آن تجملات حرف اول را نمی زند . تجملاتی که از قماش حفاظت های فیزیکی تا دستمزد های میلیونی مجریان بر جسته و حفاطت برای اینکه شخصیتی از طفیلی خون شهدا به درجه ای رسیده در جلسه شرکت کند که در آن دست به روی پدر شهیدی دراز کرده اند .

آخر این مسائل کجا و آرمان شهدا کجا ؟

مگر آرمان شهدا چیزی جز عزت اجتماعی و رفتارهای علوی نبوده است ؟

آخر در همین شهری که در آن یادواره های پر زرق و برق برای مدتی کو تاه برگزار می شود ، انسان هایی زندگی می کنند که رنگ سرخ صورتشان حاکی از سیلی هایی است که ارمغان عزت و آبروست . آخر مگر یاد شهدا را می توان با ترازوی مادیات خرید ؟

برایمان نقل کرده اند که روزگاری در میانمان انسان هایی زیسته اند که همه جا صحبت از صفا و سادگیشان زینت خاطره هاست ، آنهایی که برای آرمانشان جنگیدند تا آیندگان بتوانند برای خود هدف و آرمانی داشته باشند و در آن مسیر به تکامل برسند .و آیا هدف آنها چیزی جز زنده نگهداشتن  یاد خدا و نام او بوده است .

همانطور که پیر و مراد آنها فرمود : " انقلاب ما انفجار نور بود "

همانطور که بعد از دفاع مقدس در سراسر عالم انگیزه های مبارزه با ظلم و استکبار ستیز ی در همه ابعاد به 

عرصه ظهور و جهاد در راه خدا تبدیل شد که این از دستاوردهای خون مطهر شهداست که به آن افتخار می کنیم .

پس بیاییم در این جمع از نا گفتنی هایی بگوییم که دغدغه آنها بوده است .

از آرمانی بگو ییم که در این زمانه تجملات او را کم رنگ نموده است و از کسانی روایت کنیم که در لا به لای زندگی روز مره مان به فراموشی سپرده می شو ند .