:: هو العلیم



باید دانست در قرآن بسیارى از مطالب بنا بر مصالحى به طور آشكار بیان نشده است. به عنوان مثال جزئیات برخى احكام به تفصیل نیامده است چه بسا به خاطر آن كه علاوه بر تلاوت قرآن ارتباط مردم با پیامبر و امامان (ع) نهادینه شود و یا نام امامان به طور آشكار در قرآن نیامده چه بسا به خاطر آن كه مخالفان انگیزه اى براى تحریف قرآن پیدا نكنند و یا ستیزه گرى خود را با اسلام و قرآن علنى نكنند. اگر چه با تصریح «نام» نیز مشكل حق ستیزان حل نمى شود چنان كه بشارت پیامبر اسلام (ص) در تورات و انجیل آمده اما بسیارى از اهل كتاب، اهل حقیقت را كتمان كردند و ایمان نیاوردند. اما آن چه مهم است اشارات موجود در قرآن و امكان تبیین حق براى حق پذیران است. آیات مربوط به حضرت مهدى (عج) در قران مجید فراوان است كه از بین آنها به ذكر دو آیه اكتفا مى‏شود.

 آیه اول:

 ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون ان فى هذالبلاغا لقوم عابدین به تحقیق در زبور از پس تورات نوشتیم كه مسلما زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد، به یقین در این سخن پیام رسایى است براى قومى كه بندگان خدایند،(1).

آیه شریفه از سرنوشت نهایى زمین خبر مى‏دهد كه بندگان صالح، آن را به ارث خواهند برد. قابل تأمل در آیه بالا این است كه در تورات حضرت موسى و زبور حضرت داوود از این حكومت یاد شده است، در حالى كه این دو پیامبر الهى خودشان از انبیایى بوده‏اند كه حكومت داشتند با این حال به آنها خبر از حكومت صالحان بر روى زمین داده شده است (آن هم با این همه تأكید). مطلب یاد شده، این حقیقت را روشن مى‏كند كه این وعده الهى، حكومتدیگرى است و آن حكومت بر كل زمین مى‏باشد. كلمه الارض هم اشاره به همین معنا دارد. گفتنى است كه براى همین در كتاب این دو پیامبر، وعده تحقق حكومت جهانى داده شده است و چنین حكومتى تا این زمان نبوده و مخصوص به زمان ظهور امام زمان(عج)است. اختصاص ذكر این وعده جهانى در تورات و زبور (از میان كتاب‏هاى آسمانى دیگر)، ظاهرا به جهت تجربه حكومت مؤمنان بر بخشى از زمین در زمان حضرت موسى و داوود بوده است.

 آیه دوم: وعداللّه الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لایشركون بى شیئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون خداوند كسانى از شما را كه ایمان آوردند و صالحات را انجام دادند، وعده فرمود كه آنان را قطعا در زمین به خلافت خواهد گمارد، همان گونه كه كسانى را كه پیش از آنان بودندبه خلافت گمارد و قطعا برایشان دینشان را مستقر خواهد نمود دینى كه آن را برایشان پذیرفت و قطعا آنان را از پس خوفشان به حالت امنیت، دگرگون مى‏كند، به جهت آن كه مرا عبادت كنند [و] چیزى را با من شریك نگردانند و هر كه بعد از آن كفر ورزد پس قطعا آنان فاسقانند،(2).

در این آیه شریفه، خداوند وعده استقرار حكومت الهى بر روى زمین را به مسلمانان مى‏دهد حكومتى كه در سایه آن هیچ گونه ترسى نیست و در آن عبادت خداوند بدون شرك انجام مى‏شود یعنى، حكومتى صد در صد اسلامى كه در آن از شرك و نفاق اثرى نیست. كاملًا روشن است كه حكومتى با این خصوصیات، تا به حال نبوده و تنها حضرت حجت است كه حكومت جهانى خواهد داشت و دنیا را پر از عدل و داد نموده و ریشه كفر و نفاق راخواهد كند.

تشبیه این حكومت به حكومت پیامبران گذشته، در نوع حكومت (یعنى الهى بودن آن) است نه در خصوصیات آن از جهت جهانى بودن و برچیده شدن كفر و شرك از سراسر جهان.

اما دلایل وجود حضرت مهدى غیر از دلیل عقل كه حكم مى‏كند به این كه در هر زمان باید حجتى زنده از طرف خداوند بر مردم باشد، روایات متواتر و فراوانى هست كه از شیعه و سنى نقل شده است. حتى چند نفر از علماى اهل سنت كتاب‏هایى در مورد حضرت مهدى و اثبات وجود آن حضرت و این كه خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد و نوشته‏اند.

براى مطالعه بیشتر ر. ك: صفة المهدى، حافظ ابى نعیم اصفهانى والعرف الوردى فى اخبار المهدى، سیوطى.

اطلاعاتى به صورت آمارى از روایات در مورد امام زمان (عج)- كه از كتب شیعه و سنى استخراج شده است- براى شما ذكر مى‏شود:

1- روایات بشارت به ظهور حضرت مهدى (عج) 675 مورد

2- روایاتى كه مى‏رساند از اهل بیت پیامبر (ص) است 389 مورد

3- روایاتى كه دلالت مى‏كند از اولاد على (ع) است 214 مورد

4- روایاتى كه دلالت مى‏كند از اولاد فاطمه (س) است 192 مورد

5- روایاتى كه دلالت مى‏كند نهمین فرزند امام حسین (ع) است 148 مورد

6- روایاتى كه دلالت مى‏كند از اولاد امام زین‏العابدین (ع) است 185 مورد

7- روایاتى كه دلالت مى‏كند از اولاد امام حسن عسكرى (ع) است 147 مورد

8- روایاتى كه دلالت مى‏كند زمین را پر از عدل و داد مى‏كند 132 مورد

9- روایاتى كه دلالت مى‏كند عمر حضرت طولانى است 318 مورد

10- روایاتى كه دلالت مى‏كند حكومت حضرت جهانى است 47 مورد

11- روایاتى كه دلالت مى‏كند امام دوازدهمین است 136 مورد

در پایان روایتى از یكى از كتاب‏هاى معتبر اهل سنت ذكر مى‏شود. رسول خدا (ص) مى‏فرماید: «اگر از زمانه و روزگار باقى نماند مگر یك روز، خداوند مبعوث خواهد كرد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده بود»،(3).

و اما درباره چرایى عدم تصریح نام امامان در قرآن مجید توجه شما را به مطالب زیر جلب مى كنیم:

به این پرسش ارزنده، پاسخ‏هاى متعدد داده شده است كه با توجّه به حوصله نوشتار به دو مورد اشاره مى‏شود.

1. «تبیین» قرآن توسط پیامبر (ص)

عدم تصریح به خصوصیّت و تعداد و نام امامان موضوعى استثنایى نیست. قرآن خود متكفل بیان تمام مصادیق و جزئیات فروع معارف و دستورالعمل‏ها نیست تا عدم تصریح به نام امامان مورد نظر شیعه امرى خلاف انتظار و غیر موافق با سبك ویژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از این دست است. شاید در بین احكام و دستورهاى شریعت مطلبى به اهمّیّت و محوریت نماز وجود نداشته باشد تعابیرى نظیر ستون خیمه دین، مرز میان كفر و ایمان، عامل تقرب هر پرهیزكار و نخستین پرسش و اساسى‏ترین عامل پذیرش دیگر اعمال نشان دهنده اهمّیّت این تكلیف الاهى است امّا به راستى آیا در آیات قرآن نشانى از تعداد ركعات و خصوصیات این فریضه وجود دارد؟

قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاصّ و طهارت هنگام نماز و چند مورد از این دست اشاره كرده، بیان خصوصیات دیگر این مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زكات واجب و حج و خمس و سایر دستورهاى شریعت مقدس نیز از همین نظام تبعیت كرده است یعنى فشار اصلى را بر تثبیت این واجبات گذارده و بیان خصوصیات را به دستگاه دیگر (سنت) واگذار كرده است.

همین دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصیر و امام صادق (ع) نیز جارى شده است: ابو بصیر كه از شاگردان تیزبین امام ششم (ع) است، پیرامون آیه 59 سوره نساء- «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»- كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولیاى امور فرا مى‏خواند، به طرح پرسش مى‏پردازد. طبیعى است كه در خدا و رسول به دلیل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد (ص)، تردید راه نمى‏یابد امّا ذكر واژه «اولیاى امور» و اجمالى كه در آن نهفته، وى را بر آن داشت تا بپرسید: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعاً حق با شیعه است و مراد از «اولیاى امور» امام على (ع) و اهل بیت‏اند، چرا آنان را به نام معرفى نفرمود «ما باله لم یسمِّ علیّاً و اهل بیته»؟

امام صادق (ع) در پاسخ به سبك خاصّ قرآن اشاره كرد و فرمود: وقتى براى پیامبر آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد تا آن‏كه رسول خدا (ص) آن را شرح داد. آیه زكات نازل شد، خدا نام نبرد كه باید از چهل درهم یك درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنید تا آن‏كه رسول خدا (ص) آن را براى مردم توضیح داد. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسین- علیهم السلام- نازل شد و رسول خدا (ص) درباره على فرمود: «هر كه من مولا و آقاى اویم، على (ع) مولا و آقاى او است و فرمود من به

شما وصیت مى‏كنم درباره كتاب خدا و خاندانم زیرا من از خداى- عزوجل- خواسته‏ام میانشان جدایى نیفكند تا آن‏ها را كنار حوض به من رساند. خدا این خواست مرا برآورد» 1

از این روایت در مى‏یابیم وظیفه بیان مصداق‏ها و موارد و نیز تبیین جزئیات بردوش پیامبر (ص) است. همین جهت شیعه را بر آن داشت تا بر سنت پیامبر (ص) تاكید ورزد بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخیص امور پاى فشارد و تلاش خلفاى سده نخستین هجرى در ممنوعیت نگارش سنت رسول الله (ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان كه مى‏دانیم این ممنوعیت سرانجام در اواخر دوران بنى امیه برطرف شد و تدوین كتب روایت نزد تمام فرقه‏هاى مسلمان مورد توجّه قرار گرفت. قرطبى، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسیرش چنین روایت مى‏كند: عمران بن حصین به مردى كه گمان مى‏كرد كتاب الله به سنت نیاز ندارد، گفت: «تو احمقى، آیا حكم نماز ظهر را كه باید چهار ركعت خواند و حمد و سوره‏اش را آشكار نخواند، در قرآن یافته‏اى؟ و به همین گونه به نماز و زكات و مثل آن‏ها اشاره كرد و گفت: آیا این [امور] را در قرآن روشن شده یافته‏اى؟ همانا كتاب خدا این امور را مبهم بیان كرد. و سنت آن را تفسیر مى‏كند.» 2

در همان تفسیر از «مكحول»، یكى از علماى بنام و مورد قبول اهل سنّت، چنین نقل مى‏كند: «القرآن احوج الى السُّنة من السُّنة الى القران». قرآن به سنت از سنت به قرآن نیازمندتر است.

البته این تعبیر افراط گونه مور تایید شیعه نیست. بر اساس باورهاى شیعه سنّت، مشروعیت و حتّى صحت مندرجات و محتویات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مى‏آورد. سند حجیت و اعتبار سنت، قرآن است ولى به هر حال فهم صحیح معارف و وظایف دینى بى عنایت به سنت نبوى (ص) و روایات اهل بیت (ع) ممكن نیست.

در این‏جا، پرسشى دیگر رخ مى‏نماید: رسول اكرم (ص) این معارف و احكام جزئى و تفسیرى را از كجا به دست مى‏آورد؟ از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه جمع و قرائت آیات قرآن و نیز بیان مراد و مقاصد و شرح و تبیین آیات از ناحیه خداى متعال است: «إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ 3 جمع قرآن- كلمات در آیات، آیات در سوره‏ها و- و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خواندیم، تو [پیامبر (ص)] هم پیروى كن و قرآن را همین گونه بخوان.- مرحله بعد «بیان» قرآن است كه آن هم وظیفه ما است».

بنابراین، بیان و تشریح مقاصد آیات هم از ناحیه خدا است و به وسیله وحى دیگرى جز وحى قرآنى در اختیار پیامبراكرم (ص) قرار مى‏گیرد. پس ما با دو وحى روبه‏رو هستیم: «وحى قرآنى» و «وحى تبیینى». در وحى قرآنى لفظ و معنا هر دو از ناحیه خدا است امّا در وحى تبیینى معنا از خدا و لفظ از سوى رسول خدا (ص) است. آیات 43 و 44 سوره نحل به این دو گونه وحى اشاره مى‏كند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ ما بر تو «ذكر» را نازل كردیم تا قرآنى را كه براى مردم نازل شده تبیین و تفسیر كنى و زمینه تفكر آن‏ها را فراهم سازى». این ذكر همان «وحى تبیینى» است كه درست تجلى یافته است و تمام سخنان پیامبر (ص) در زمینه معارف و دستورالعمل‏هاى دینى را شامل مى‏شود.

این مقدمات نشان مى‏دهد عدم ذكر مصداق‏ها به نام ائمه اطهار (ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام الاهى را شامل مى‏شود. بنابراین، براى شناخت نام امامان معصوم (ع) باید سراغ سنت نبوى (ص) رفت همان گونه كه در تفسیر و تبیین معارف و دیگر فرائض دینى به «سنت» نیاز مندیم.


 (1) (انبیا، آیه 105)

 (2) (نور، آیه 55)