:: هو العلیم



در بخش نخست پاسخ به این سوال به نحو اجمال مطرح شد كه سوء ظن یا بدگمانی به انسان ها، بستر و زمینه ساز گناهان بعدی شامل تجسس در امور پنهانی افراد و در نهایت غیبت كردن نسبت به آنها می شود. اینك در ادامه دنباله مطلب را پی می گیریم.
گناه نبودن مطلق گمان
بی تردید نمی توان مطلق گمان را بدون قید و شرط گناه و حرام دانست، زیرا خاطرات زودگذر و تصورات ذهنی در برخورد با حوادثی كه در اطراف انسان می گذرد امری قهری و طبیعی و خارج از دایره اختیار انسان است. این گونه خاطرات به هیچ وجه قابل اتصاف به حسن و قبح تكلیفی و اخلاقی نیست و متعلق امر و نهی واقع نمی شود. مگر آنكه در پیدایش آن اراده شخص دخیل باشد و مقدماتش را با اراده و اختیار فراهم كند و یا آنكه به گمانش ترتیب اثر سویی بدهد؛ مثلا با تجسس در اسرار دیگران مقدمات پیدایش سوءظن را ایجاد كند و یاآنكه به صرف سوءظن دیگران را متهم كند. در این شرایط، سوءظن به دایره اختیار باز می گردد، زیرا با اختیاری بودن مقدمات در صورت اول و اختیاری بودن ترتیب اثر در صورت دوم، سوءظن یك پدیده اختیاری محسوب می شود، و دیگر به عنوان یك پدیده قهری و طبیعی به حساب نمی آید. بنابر این در این شرایط سوءظن مصداق گناه بوده و باید از آن پرهیز كرد.
چگونگی ترتیب اثر به سوءظن
ترتیب اثر دادن به سوءظن كه با مقدمات اختیاری صورت می گیرد دو نوع است:

1- ترتیب اثر قلبی «عقد القلب»

ترتیب اثر «قلبی» را علمای علم اخلاق از آن به «عقد القلب» تعبیر كرده اند. و بدین شكل است كه انسان گمان خود را كه در ابتدا یك تصور ساده و خاطره زودگذر بیش نیست در ذهن بسـپارد، پس آن را پرورش دهد و به صورت نوعی باور (عقدالقلب) در آورد، به طوری كه امر بر خودش نیز مشتبه شود وگمانش را به جای یقین بگیرد و آثار علم و یقین بر آن بار كند. در چنین وضعیتی، انسان نسبت به دوستش بدگمان شده و حس اعتمادش سلب می گردد. این حالت نوعی بیماری روحی و اخلاقی است كه در صورت شمول و عمومیت آن، اساس زندگی متزلزل می گردد و جامعه به فساد و تباهی كشیده می شود.