:: هو العلیم




آیا حكومت با قطع نظر ازشكل ومحتوای آن برای انسان یك ضرورت است؟ آیا انسان می تواند در شرایطی زندگی كند كه بی نیاز از حكومت باشد و به راحتی نیازهای مادی و معنوی خود را در مسیر رشد و تعالی تامین نماید؟



پاسخ:
تاریخ، از وجود نوعی حكومت در تمامی جوامع بشری حكایت می كند حكومت هایی همچون قبیلگی، پادشاهی و حكومت های امروزی، این ضرورت تاریخی به مفهوم ضرورت وجود حكومت در زندگی بشر است؛ به گونه ای كه بدون وجود حكومت، حیات اجتماعی انسان امكان پذیر نیست؛ زیرا نیاز مردم به حكومت همیشگی است و اختصاص به مكان و زمان خاصی ندارد. حتی در جامعه ایده آل و آرمانی افلاطون و كمونیسم نیز نیاز به حكومت به گونه ای مشاهده می شود. از این رو بطلان كلام كسانی چون آنارشیست ها و خوارج كه ضرورت حكومت را انكار می كنند به خوبی آشكار می گردد. پژوهش های جامعه شناسان نشان می دهد كه تشكیل دولت در هر شرایطی یك ضرورت اجتماعی است و نمی توان بی نیاز از آن بود؛ زیرا با نگاهی به تاریخ بشر، چه در دوران كهن و چه در دوران اخیر معلوم می شود كه انسان همواره در حال اجتماع می زیسته است و اجتماع یكی از نیازهای انسانی بوده و زندگی بیرون از اجتماع برای بشر تقریباً ناممكن است. در همین رابطه آیه الله جوادی آملی در كتاب جامعه در قرآن، ص 42 می نویسد: «بی تردید، انسان نیازمند زندگی گروهی وحیات اجتماعی است؛ چون اجتماعی بودن لازمه حیات اوست. ممكن است كسی در دیر یا صومعه ای زندگی انفرادی داشته باشد؛ اما چنین زیستی برای وی زندگی انسانی؛ یعنی حیات مسئولانه نخواهد بود»
از نظر افلاطون ارتقا به سطح والای زندگی فردی بدون دولت، امكان پذیرنیست. ارسطو نیز این حقیقت را از مظاهر طبیعی حیات بشری شمرده و می گوید:
«دولت از مقتضیات طبع بشری است؛ زیرا انسان، بالطبع موجودی اجتماعی است و كسی كه قائل به عدم لزوم دولت است، روابط طبیعی را ویران می كند و خود یا انسانی وحشی است یا از حقیقت انسانیت خبر ندارد. (ارسطاطالیس، السیاسه ، ص 69)
ابن خلدون نیز فطری بودن زندگی اجتماعی برای انسان را دلیل بر ضرورت تعاون و تشكیل حكومت و پیروی از یك مركزیت سیاسی می داند. مساله ضرورت تشكیل حكومت برای ایجاد نظام و عدالت و ارتقای سطح زندگی انسانی با دید عقلی و نیز از دیدگاه شرع و اسلام از قضایایی است كه تصور دقیق آن، ما را از توسل به استدلال بی نیاز می سازد (عمید زنجانی، فقه سیاسی، ص 451)
مرحوم علامه طباطبایی در المیزان، ج 2، ص 711 در بحث «ولایت و زعامت در اسلام» مساله ضرورت تشكیل دولت اسلامی را از حیث فلسفه اجتماعی اسلام و به استناد آیه فطرت (روم - 03) مورد بحث قرارداده است. همچنین در ذیل آیه 312 سوره بقره به ضرورت تشكیل اجتماع و «مدنی بالطبع» بودن انسان اشاره دارد. همچنین امام خمینی (ره) در مورد لزوم تشكیل حكومت اسلامی می فرماید: «احكام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی، سیاسی و حقوق تا روز قیامت، باقی و لازم الاجرا می باشد. هیچ یك از احكام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احكام، نظامی را ایجاب می كند كه اعتبار و سیادت این احكام را تضمین كرده، عهده دار اجرای آن شود، زیرا اجرای احكام الهی جز از رهگذر برپایی حكومت اسلامی امكان پذیر نیست. در غیر این صورت، جامعه مسلماً به سوی هرج و مرج رفته، اختلال و بی نظمی بر همه امور مستولی خواهد شد. (كتاب البیع، ج 2، ص 164) منشأ این ضرورت، چگونگی زیست و طبیعت انسان ها است كه از بدو خلقت به صورت اجتماعی و جمعی بوده و حیات او در سایه اجتماع انسانی میسر بوده است.
علی (ع) با اشاره به این اصل عقلی درجواب شعار «لاحكم الالله» خوارج می فرماید: انه لابد للناس من امیر بر او فاجر (نهج البلاغه، خطبه 04): برای مردم چاره ای جز پذیرش حاكمی صالح یا فاجر وجود ندارد.همچنین آن حضرت می فرماید: «سلطان ظلوم خیرمن فتن تدوم» (بحارالانوار، ج 27، ص 953) تسلط حاكم ستمگر مستبد از فتنه مداوم بهتر است.