:: هو العلیم





دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زكف داده ام عنان بی تو

ز تلخ كامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نكرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پراست سینه ام از اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو

لب از حكایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع كشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زندسخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شكرین دهان بی تو

گزاره غم دل را مگر كنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمكران بی تو




برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم وبلاگ زائر کربلا