:: هو عالم الغیب




آیا ولایت فقیه را می توان به معنای حكومت توتالیتر و ضدمردمی تفسیر نمود؟


اگر واژه های «ولایت فقیه» و «توتالیتر» را مورد توجه قرار دهیم آنگاه اذعان خواهیم كرد كه نه تنها ولایت فقیه به حكم توتالیتر تفسیر نخواهدشد كه برعكس دقیقا در راستای مصالح عالیه مردم و در جهت حفظ منافع عموم نیز قرارخواهدگرفت.

در فرهنگ سیاسی توتالیتر به معنای كل گرا و یكه تاز و توتالیتاریسم به مفهوم حكومتی است كه می خواهد همه جنبه های حكومت را در اختیار خویش قرار دهد.1

دائره المعارف بین المللی علوم اجتماعی بعضی از ویژگی های حكومت توتالیتر را عبارت می داند از غیرقابل پیش بینی بودن، تفسیر دل بخواهی داشتن از ایدئولوژی رسمی، كاربرد گسترده خشونت سازمان یافته و اعمال زور برای به زیر سلطه درآوردن مردم2.

هدف رهبر توتالیتر سركوبی هرگونه نهادی دربرابر خود است و لذا هیچ گاه خود را مقید به نهاد قانون نمی داند. یعنی اساس نظام توتالیتر بر بی قانونی است. 3 درمقابل واژه ولایت كه به معنای به هم پیوستگی و اتصال برای نیل به هدفی واحد می باشد،4 در نقطه مقابل توتالیتر قرار می گیرد زیرا در واقع حاكم اصلی در نظام اسلامی خدا و قانون الهی است5 نه شخص فقیه.

ولی فقیه تنها مجری احكام الهی است.

خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «لتحكم بین الناس بما أراك الله»6 تو مبعوث شده ای تا در بین مردم حكومت كنی ولی نه به میل خود بلكه آن طوری كه خدا می خواهد.

وظیفه ولی فقیه تحكیم و تقویت جامعه اسلامی است و به چیزی جز تامین منافع و مصالح مردمی (نه شخص) در چارچوب قانون الهی نمی اندیشد چیزی كه تجربه تاریخ آن را ثابت كرده است.

وقایعی چون ماجرای تنباكو و فتوای میرزای شیرازی جریان انقلاب اسلامی و قطع شر اجانب از كشور و موارد بسیار دیگر در همین دهه های اخیر شاهد بر این مدعاست.

تضمین سلامت نظام ولایت فقیه

شاید سؤال شود كه، درست است تاكنون چنین بوده ولی از كجا معلوم كه این وضع در آینده هم ادامه یابد یعنی چه تضمینی وجود دارد كه ولی فقیه به یك حاكم مستبد و توتالیتر تبدیل نشود؟

در جواب گفته می شود چنین فرضی دراین مسئله محال است زیرا ولایت فقیه تا زمانی است كه به این نقطه و مرز استبداد نرسیده باشد و الا مشروعیت و ولایت او خود بخود ساقط خواهدشد چون از جمله شرایط ولی فقیه، فقاهت، عدالت و داشتن مدیریت لازم است.

اساس فقاهت و عدالت در تضاد با استبداد است.

اقتضای فقاهت این است كه فقیه اسلام شناس بوده و كشور را براساس احكام الهی اداره كند نه براساس آراء غیرخدایی (خواه رأی خود یا دیگران).

عدالت سبب می شود تا وی خواسته های نفسانی خود را در اداره نظام اسلامی دخالت ندهد و در پی جاه طلبی و دنیاگرایی نرود.

درنظام اسلامی فقیه برخلاف یك حاكم توتالیتر، تافته ای جدابافته نیست كه فوق دین و قانون الهی باشد بلكه او تنها یك مجتهد توانمند دین است و هرچه را كه از مكتب وحی درك می كند به جامعه اسلامی دستور می دهد و خود نیز مكلف است به آن عمل كند و هرگاه حاكم اسلامی فاقد این ویژگی ها شود ولایت او ساقط می شود. 7

حضرت امام(ره) درسال 1358 ضمن رد شبهه خودكامه شدن حكومت با توجه به اصل ولایت فقیه و در پاسخ به كسانی كه طرح این اصل قانون اساسی را زمینه ساز انحصاری كردن حكومت و استبداد می دانستند فرمودند: «ولایت فقیه چیزی است كه خدای تبارك و تعالی درست كرده است... شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه به مردم زورگویی نمی كند. اگر فقیهی بخواهد زورگویی كند دیگر ولایت نخواهد داشت... كار ولی فقیه نظارت بر دستگاهها و امور است...»8

علاوه بر این ها طرق قانونی مختلفی هم برای جلوگیری از استبداد در قانون اساسی را پیش بینی شده است.

كار مجلس خبرگان كه آحاد آن توسط مردم انتخاب می شوند ناظر به وظایف رهبر است.9

به راستی اگر منصفانه قضاوت كنیم به راحتی می توانیم آثار حاكمیت ملی، آزادی و مردم سالاری دینی را چه در انتخاب و چه در عزل رهبر و ولی فقیه درنظام اسلامی مشاهده كنیم.

قانون اساسی شرایط سخت و سنگینی برای مقام فقاهت در نظر گرفته كه در صورت سلب آنها، وی را از جایگاه ولایت ساقط نماید. 10

به این ترتیب هرگز نباید تصور كرد كه ولایت مطلقه فقیه به معنای ولایت بی قید و شرط و بدون ضابطه فقیه است كه بخواهد بدون درنظرگرفتن معیارهای مكتب اسلام و مصلحت عمومی كاری انجام دهد .

اعمال و رفتار ولی فقیه برخلاف حاكم توتالیتر كه قابل پیش بینی نمی باشد، دقیقا در چارچوب قوانین و مقررات الهی است. او هرگز نمی تواند حكمی سلیقه ای و از روی هوی و هوس صادر كند.

ولی فقیه در جامعه اسلامی برخلاف حاكم توتالیتر قدرت و مشروعیتش را از خدا و رسول می گیرد نه این كه به سان یك حاكم توتالیتر، با زورگویی و خودكامگی به قدرت رسیده باشد و یا بخواهد با خشونت و اعمال زور، تحكم و تسلط خود را بر مردم حفظ نماید.

و اساساً چگونه می توان ولی فقیه را با حاكم توتالیتر یكی دانست در حالی كه اصولا دین اسلام سدی دربرابر استبداد و خودكامگی است.

اما ویژگی حاكم توتالیتر این است كه او هیچ مركز مقاومتی را دربرابر خود برنمی تابد و لذا حكومت های توتالیتری در طول تاریخ نظیر فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان، سعی درتضعیف یا براندازی مذهب داشته اند.


پی نوشت ها:
1. توتالیتاریسم و سلطه گرایی، انتشارات پژوهشگاه علوم اسلامی، توس، ص01-9.
2- همان، ص03-21.
3-همان، ص04.
4-آیت الله خامنه ای، ولایت، دفتر حزب مركزی جمهوری اسلامی، ص51.
5-قانون اساسی، اصل45.
6- نساء/ 105
7-جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، قم، نشر اسراء. .1378 ص482-480
8- صحیفه نور، ج01، ص72تا92.
9- رجوع شود به اصول 109، 111 و 142 قانون اساسی.
10- همان، اصل .111

اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای