:: هو العلیم 



هجرت به حبشه

قریش برای این که مسلمانان را از دینشان برگردانند، فشار به آنان را شدت بخشیدند. همه این فشار پیش چشم رسول خدا بود. پیامبر خدا هم به آنان دستور داد که به حبشه مهاجرت کنند. زیرا "حبشه پاداشاهی دارد که پیش او به کسی ستم نمی شود و حبشه سرزمین راستی است تا این که خداوند برای شما از وضعیتی که در آن قرار دارید، گشایش ایجاد نماید." به این ترتیب مسلمانان به منظور فرار از فتنه و حفظ دین خود عازم حبشه شدند. قریش نیز ایشان را تحت تعقیب قرار داد ولی کشتی مهاجران به حبشه رسید. اینان  بیست نفر بودند که عمار بن یاسر نیز در بین آنان قرار داشت.

 

مسجد مدینه

به خاطر مشکلاتی که مسلمانان در مکه با آن روبرو بودند، رفتن آنها از مکه به مدینه پدیده ای استثنایی به شمار می رفت که آغاز مرحله دولت سازی به شمار می رفت. این انتقال سنگ اساسی این دولت بود. در این زمینه ساختن مسجد نیز اولین گام بود. عمار در ساختن مسجد مشارکت داشت. پیامبر گرامی اسلام کار او را مورد ستایش قرار داد و در حالی که خاک را روی سر عمار قرار می داد می فرمود: "ای عمار! گروهی باغی و ستمگر تو را می کشند. تو آنان را به سوی بهشت فرامی خوانی و آنها تو را به سوی جهنم دعوت می کنند." در آن روز عمار رجز می خواند در حالی که از شدت بیماری رنج می برد. بعضی از مردم گفتند که عمار امروز می میرد. این مطلب به گوش رسول خدا (ص) رسید. در حالی که خشتی در دست داشت، آن را از دست خود انداخت و گفت: "وای بر تو ای فرزند سمیه! تو را گروه باغی و ستمگر می کشند."

عمار از آن دسته کسانی بود که در جنگ بدر در کنار پیامبر خدا قرار داشت و در آن خوش درخشید و در جنگ خندق نیز حضوری فعال داشت و در آن نیز خوش درخشید و در همه صحنه های دیگر نیز با رسول خدا بود. در جنگ با اهل ردة نیز حضوری فعال داشت و با منطق ایمانی خود مسلمانان را به جنگ تشویق می کرد و از آنان می خواست برای رسیدن به بهشت، از خود پایمردی و استقامت نشان دهند.

در جنگ صفین عمار از قطبهای اصلی جنگ به حساب می آمد. او علاوه بر حملاتی که خود انجام می داد، قهرمانان را به جنگ و پیش بردن پرچم تشویق می کرد. نصر بن مزاحم بعضی از موقعیتهای هولناک عمار را به خوبی توصیف کرده است: "اسبها برای نبرد بیرون شدند و در برابر همدیگر صف آرایی کردند و مردم به سوی همدیگر پیشروی می کردند. عمار زره ای سفید به دست داشت و می گفت: ای مردم! جانها به سوی بهشت می روند. پس با اینان به گونه  ای بجنگید که گوشها نشنیده باشند و کشتگان آن قدر زیاد شدند تا جایی که مردان طناب خیمه را به دست و پای کشتگان می بستند و می کشیدند."