:: هو العلیم


سلام دوستان یه گوشه ای از زندگانی جناب عمار یاسر در زمان پیامبر اكرم رو در ادامه براتون آوردم تا با شخصیت ایشون بیشتر آشنا بشین و اطلاعات شما با مطالب بعدی تكمیل تر بشه .


ولادت عمار در سال عام الفیل رخ داده است. این از گفته عمار استفاده می شود: "من هم سن پیامبر خدا بودم." از این رو کسی از نظر سنی به پیامبر خدا از عمار نزدیکتر نبود. او در جوانی یار و دوست پیامبر خدا بود و امین امور شخصی و راز دار پیامبر بود. از هیچ تلاشی برای کسب رضایت پیامبر کوتاهی نمی کرد و کار به جایی رسید که او واسطه ازدواج پیامبر با خدیجه (س) گردید.

احادیث و گفته های پیامبر حاکی از عمق ایمان عمار است. در جان او این شعله زبانه می کشید که باید برای نجات دادن جامعه غرق شده در دریای تاریکیها، تلاش نماید. عمار از همان اوان همپای دعوت پیامبر خدا شد. او که به سوی یگانگی خداوند که هیچ شریکی ندارد و ایمان به خداوند عزوجل و تصدیق رسالت نبوت خود دعوت می کرد.

پیامبر در ابتدا دعوت خود را با خدیجه و علی (ع) مطرح نمود. پس از این بعضی از خواص را که امانتدار بودند و اخلاص داشتند، مانند عمار بن یاسر و صهیب رومی و دیگران از این قضیه آگاه نمود. بعد از این خداوند به پیامبر خود دستور داد که دعوت خود را آشکار نماید. پیامبر نیز از نزدیکان و عشیره خود آغاز کرد. زیرا خداوند فرموده بود: «و انذر عشیرتک الاقربین». بنابراین از علی خواست که وظیفه گرد آوردن قبیله را انجام دهد. این اولین کاری بود که پیامبر از عموزاده خود علی در آن کمک خواست. علی نیز بنی هاشم را در خانه حارث بن عبدالمطلب جمع کرد. در این روز چهل نفر یا بیشتر جمع شده بودند.

ولی ابولهب پیامبر را به جادو متهم کرد. از این رو به آنان دو دسته تقسیم شدند. گروهی دعوت را تأیید کردند و گروهی دیگر دعوت را رد کردند. گروهی خواستار آن شدند که در کنار پیامبر بایستند و او را یاری کنند که ابوطالب از زمره اینان بود و گروهی نیز خواستند که در برابر پیامبر بایستند که در رأس اینان ابولهب قرار داشت. سپس این آیه کریمه نازل شد:«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ». پیامبر نیز درصفا ایستاد و ندا داد: ای مردم! قریش نیز جمع شدند و گفتند: تو را چه شده است؟ فرمود: اگر به شما بگویم که صبح یا شب دشمن به شما یورش می آورد چه می کنید؟ آیا مرا تصدیق می نمایید؟ گفتند: آری. فرمود: پس من شما را از عذاب شدید بیم می دهم. ابولهب گفت: لعنت بر تو. آیا برای این ما را جمع کردی؟ خداوند عزوجل هم نازل کرد: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ...».

قریش روشهای گوناگون تهدید و تطمیع را ضد پیامبر به کار بستند. اما همه تلاشهایشان با شکست روبرو شد. در نهایت دست به خشونت بردند و زشت ترین انواع شکنجه روحی و روانی را ضد پیروان پیامبر و خصوصاً ضعفای آنان بکار بستند. بنابراین هر قبیله ای متصدی تحت فشار قرار دادن مسلمانان خود شدند تا این که آنان از دینشان برگردانند. مانند عمار و یاسر و سمیه و بلال و حباب بن الارث و ابوفکیهة و دیگران.

این امر به مردان منحصر نشد بلکه زنان ناتوان را هم در بر گرفت. مانند سمیه مادر عمار که اولین زن شهید در اسلام است و زنّیرة و لبیبة و همین طور ام عبیس و نهدیة سختیهای بسیاری را در راه اسلام متحمل شدند.

در این بین عمار بهره بیشتری از دردها و رنجها داشت. مشرکان از هیچ ابزاری برای شکنجه او فروگذار نکردند. او را بدون لباس بر شنهای سوزان می خوابانیدند و سپس سنگ بزرگی را بر سینه او می گذاشتند. وقتی از این کار نیز چیزی دستگیرشان نمی شد او را با سر در آب فرو می کردند تا این که خفه شود و در معرض مرگ قرار گیرد.

پیامبر نیز از کنار این طلایه داران مسلمان می گذشت. همان هایی که با درد و رنج روبرو بودند. او زخمها و دردها و اندوه هایشان را می دید و آنان را تسلی می داد و به هر کدامشان امیدوارانه می نگریست و آنان نیز به او به دید نجات دهنده نگاه می کردند. پیامبر دست آنان را صمیمانه می فشرد و به آنها قوّت قلب می داد. ولی وضعیتی که خانواده یاسر با آن روبرو بود خیلی فرق می کرد. به ایشان می فرمود: "ای خانواده یاسر! صبر کنید که وعده گاه شما بهشت است." سپس عمار را می بوسید و او را تسلا می داد. عمار نیز می گریست و دردها و رنجهای خود را با پیامبر مطرح می کرد. می گفت: "ای پیامبر خدا! هر چه عذاب و شکنجه بود به ما رسیده است." پیامبر نیز می فرمود: "صبر پیشه کن. خدایا! آل یاسر را به آتش جهنم عذاب مکن."

از شدت عذاب و شکنجه، در وضعیتی که حالتی شبه ناهوشیاری داشت مجبور شد به پیامبر خدا بد بگوید. گفت: "ای رسول خدا خیلی بد شد. به خداوند سوگند! رها نشدم مگر این که به شما بد گفتم و از خدایانشان به نیکی یاد نمودم. فرمود: دل خود را چگونه یافتی؟ گفت: مطمئن به ایمان. فرمود: اگر آنان بازگشتند تو نیز بازگرد." و در این باره این آیه نازل شد: «إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ».